فصل 08 / 10
سکوت
زبانِ میان نور و تاریکی
پس از هر آفرینش، صدایی میخوابد.
نه خاموشی، بلکه حضوریست بیکلام
جهان، پس از گفتنِ “بشو”،
اکنون تنها میشنود.
در سکوت، خدا نفس میکشد.
و انسان، برای نخستین بار، نه میپرسد و نه میگوید —
تنها میداند.
رومی گفت:
«سخن، پرده است میان دو سکوت.»
سکوت، واژهی پیش از واژه است.
همان خلأییست که هر معنا از آن میزاید.
و شاید، راز جهان در همین باشد:
که میان نور و تاریکی، صدایی نیست —
فقط آگاهیِ بیواسطه.
فیزیک امروز میگوید:
در اعماق کوانتوم، پیش از ارتعاش، سکونی مطلق است —
حالتِ میدانِ صفر.
و شاید همان باشد که عرفان آن را “آرامشِ پیش از خلقت” مینامد.
جایی که نور، هنوز تصمیم نگرفته بدرخشد.
در سکوت، ما به زبان خدا نزدیکتر میشویم.
چون او نیز در سکوت میآفریند.
نه با صدا، بلکه با حضور.
و هر اندیشهای که از سکوت برخیزد،
از آگاهی خالص آمده است.
پس بگذار کلماتت آرام شوند،
تا صدای حقیقت شنیده شود.
زیرا گاه، پاسخِ هستی
در همان سکوتیست که میان دو نفس توست.